تاریخ گاه در تلاطم امواج سهمگین خود، لحظاتی را ثبت میکند که در آن، شکوه یک ملت نه در توان لشکرهای هزاران نفره، بلکه در قامت استوار چند تن خلاصه میشود.
شهریور ۱۳۲۰ برای ایران برههای تلخ و دردناک بود؛ روزگاری که سایه سنگین اشغال بر سر کشور سنگینی میکرد و فرمان تسلیم و عدم ایستادگی از سوی سران حکومت صادر شده بود. اما در گوشهای از این خاک، در کنار خروشانِ رود «ارس»، سه مرد راهی دیگر برگزیدند.
در حالی که ارتش سرخ شوروی با تمام تجهیزات قصد عبور از مرزهای شمال غربی را داشت، سه سرباز عاشق سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و مصیب ملک محمدی بدون اعتنا به دستور عقبنشینی، چهل و هشت ساعت در برابر لشکری عظیم ایستادگی کردند. آنها نایستادند که پیروز جنگ شوند؛ ایستادند تا «وطن» معنای خود را از دست ندهد.
ایستادگی این سه تن، پیامی فراتر از یک نبرد نظامی داشت. آنها در آن دقایق سرنوشتساز، بارِ سنگین حیثیت و آبروی وطن را بر دوش کشیدند. وقتی فرماندهان عقب نشستند و عدهای مصلحت را در سکوت یا همراهی با دشمن دیدند، این سه سرباز ثابت کردند که برای حفظ شرافت یک ملت، لازم نیست همه بیدار باشند؛ گاهی وجود سه سربازِ جانبرکف کافی است تا تاریخ در برابر عظمت یک سرزمین سر خم کند.
آنها در خاک افتادند تا نام ایران سربلند بماند. رشادتشان چنان لرزهای بر پیکره دشمن انداخت که حتی فرمانده لشکر مقابل را واداشت تا با احترامی نظامی، آنها را به خاک بسپارد؛ گویی دشمن نیز فهمیده بود که در برابر «روح وطن» میجنگد، نه فقط سه سرباز!
حماسه ارس به ما میگوید که وطن در سختترین شرایط تاریخی و در گلوگاههای حساس، هرگز خالی از «شیردلان» نخواهد ماند. این سه نفر ماندند تا بگویند:
حتی اگر اکثریت وارد کارزار نشوند…
حتی اگر عدهای از ترس یا مصلحت عقبنشینی کنند…
و حتی اگر دستانی در دست دشمن گذاشته شود…
باز هم شعله مقاومت خاموش نخواهد شد.
آنها ایستادند تا ننگِ تسلیمِ بیقید و شرط بر پیشانی مردمان این مرز و بوم نقش نبندد. مزار غریبانه اما پرشکوه آنها در کنار پل جلفا، گواهی است بر این حقیقت ابدی که: برای آنکه وطنی بماند، برای آنکه شرفی حفظ شود، گاهی فقط چند قلبِ تپنده که عاشقانه برای خاکشان میتپند، کافی است.
