جنگ ۱۲ روزه با تمام ابعادش، جنگی عجیب و بیهمتا بود؛ سرشار از تناقضها، نابرابریها و شگفتیها.
بیایید برای لحظهای این جنگ را وارونه تصور کنیم. فرض کنیم اکثریت قدرتهای تأثیرگذار جهان از نظر اطلاعاتی، پشتیبانی لجستیکی، توان تهاجمی و دفاعی در کنار ایران ایستاده بودند و اینبار، اسرائیل بود که تنها و منزوی، در میان طوفانی از تحریمها، محاصرهها و فشارهای جهانی دستوپا میزد.
تصور کنید هرگاه موشکی از خاک اسرائیل شلیک میشد، بلافاصله پدافندهای متحدان ایران وارد عمل میشدند و مانع ورود آن به آسمان کشورمان میگشتند.
و باقیمانده موشکها نیز در قلب خاک ایران، بهدست سامانههای پیشرفته ساخت غرب منهدم میشد.
فرض کنید ایران، بیهیچ محدودیتی، از زمین، دریا و آسمان کشورهای منطقه برای حمله به اسرائیل بهره میبرد.
رسانههای پر مخاطب عبریزبان در کنار رسانههای فارسیزبان، روایتگر قهرمانیها در کنار مظلومیت ایران بودند در همین حال، در خاک اسرائیل نیز، شمار قابلتوجهی از شهروندان به سود ایران جاسوسی میکردند یا عملیاتهای تخریبی انجام میدادند.
در چنین شرایطی، اسرائیل واقعاً چند روز دوام میآورد؟
اما واقعیت تلخ آن بود که همه چیز در جنگ ۱۲ روزه برعکس بود. ایران، تنها و بیپشتوانه، در محاصره رسانهای، دیپلماتیک و نظامی ایستاد.
موشکهایش، بدون حمایت هیچ قدرتی، مرزها را درنوردیدند و به قلب رژیم اشغالگر اصابت کردند.
تبلیغات گسترده و مظلومنمایی رسانهای صهیونیستها هم نتوانست صدای حقیقت را خاموش کند.
همانند روزهای دفاع مقدس، ایران در این جنگ نیز تنها بود؛ نه عضو ائتلافی جهانی بود، نه تکیهگاهش قراردادی سیاسی. تنها پشتوانهاش، مردمش چه نظامی و چه غیرنظامی بودند؛ مردمی که با وجود تمام کاستیها و فشارها، در کنار سرزمین خود ایستادند.
راستی، در هویت و نهان این مردم چه رازی نهفته است؟
چه مؤلفهای است که آنان را در برابر طوفان دشمنان، چنین استوار نگه میدارد؟
این مردم، سزاوار ستایشاند.
نه فقط برای آنکه مقاومت میکنند، بلکه برای آنکه پس از هر ویرانی، باز هم از نو میسازند.
















