با نزدیک شدن به روزهای داغ جام جهانی فوتبال، ناخودآگاه ذهنها به سال ۲۰۲۲ فلشبک میزند؛ دورهای که زمین فوتبال، آیینه تمامنمای یک دوقطبی عمیق و دردناک اجتماعی در ایران شد. در آن روزها، جامعه به دو دسته تقسیم شد: گروهی که فریاد میزدند «این تیم ملی ما نیست» و گروهی که خلاف آن را باور داشتند.
دسته اول کارشان به جایی رسید که از باخت تیم فوتبال کشورشان در برابر انگلیس و آمریکا پایکوبی کردند. در مقابل، برای بخش بزرگی از جامعه باورپذیر نبود که چگونه هموطنانشان آرزوی تحقیر فرزندان این خاک را در یک میدان بینالمللی دارند. از منظر جامعهشناسی سیاسی، این پدیده نمونه بارز «دوقطبیسازی عاطفی» بود؛ وضعیتی که در آن خشم سیاسی، کدهای اخلاقی و پیوندهای اجتماعی را موقتاً فلج میکند و افراد به اشتباه، میدان ورزش را با خط مقدم جنگ فرضی اشتباه میگیرند.
فرایند فرسایش هویت؛ از زمین فوتبال تا مرزهای جغرافیایی
کلید این دوقطبیسازی خطرناک را جریانی زد که امروز نقاب از چهره برداشته و وقیحانه پرچمدار حمایت از تحریمهای کور و حتی حمله نظامی به ایران شده است.
اگرچه در این مسیر، بخش زیادی از مردم با شناخت باطن واقعی این طیف، راه خود را جدا کردند، اما آن روزها شورش علیه یک نماد ملی به نام «تیم فوتبال»، هشدار زلزلهای سهمگینتر بود.
▫️از منظر روانشناسی اجتماعی، «انسان یکشبه وطنفروش نمیشود.» گسست از هویت ملی، فرایندی تدریجی، خزنده و محصول «مهندسی شناختی» است. پروژه بگیران بینالمللی به خوبی میدانستند که برای ویران کردن اشتراکات جمعی یک ملت، باید قدم به قدم پیش رفت. جام جهانی ۲۰۲۲ تمام شد، اما این زنجیره حذف نمادها ادامه یافت:
«این ورزشکار من نیست، این هنرمند من نیست، این پرچم من نیست، این تحریم علیه من نیست، این نیروی نظامی من نیست، این زیرساخت مال من نیست و در نهایت… این هموطن، هموطن من نیست… اسرائیل بزن…»
تسخیر ذهن؛ سربازگیری از درون
این جبههبندی خطرناک نشان داد که دشمنان یک ملت با صبر و حوصله، روی «ادراک» جامعه سرمایهگذاری میکنند. آنها ابتدا پیوندهای عاطفی مردم با نمادهای مشترک را سست میکنند تا در نهایت، دفاع از منافع ملی در ذهن فرد به یک ضدارزش تبدیل شود.
باید هوشیار بود و دانست که استعمار نوین و ابزارهای رسانهایش، خاک یک کشور را ناگهانی فتح نمیکنند؛ آنها ابتدا ذهنها را تسخیر میکنند تا از درون خاک وطن، علیه خود وطن سرباز بسازند. دفاع از اشتراکات ملی، فراتر از هرگونه مرزبندی سیاسی، خط قرمز بقای یک جامعه است؛ چرا که بدون این اشتراکات، خانهای باقی نخواهد ماند که بخواهیم بر سر شیوه ادارهاش با هم گفتوگو کنیم.
