به گزارش پایگاه خبری عصر قزوین، انتخاب مسعود پزشکیان بهعنوان رئیسجمهور، امیدی تازه در فضای سیاسی ایران دمید؛ امیدی برای عبور از شکافهای فرساینده و آغاز گفتوگویی ملی که میتواند شکافهای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی را ترمیم کند. اما درست در همین بزنگاه، شاهد آن هستیم که جریانهای تندرو –که سالها از شکافها ارتزاق کردهاند– بیوقفه بر طبل اختلاف میکوبند.
نمونه بارز این رفتار، موضعگیری محمدرضا شهبازی، مجری تندرو صداوسیما است که گویی رسانه ملی را ارث پدری جبهه پایداری میداند. او با منتگذاری بر منتقدان دولت، حضور معدود چهرههای سیاسی منتقد در برنامهها را لطفی از سوی جریان خود معرفی میکند. طنز ماجرا اینجاست که همین سخنان در برنامه کممخاطبش چنان بیپایه و غیرواقعی بود که حتی از تیغ سانسور دوستانش در امان نماند.
سؤال مهم اینجاست: چرا حالا که فضای سیاسی کشور پس از انتخابات ۱۴۰۴ بهسوی آرامش و همدلی پیش میرود، عدهای مصرّانه به دنبال ملتهبسازی فضا هستند؟ آیا این جز ترس از دست دادن جایگاه در معادلات قدرت است؟ تندروها بهخوبی میدانند که اگر وفاق و اجماع ملی شکل بگیرد، منافعشان که بر بستر دوقطبیسازی بنا شده، به خطر خواهد افتاد.
دولت پزشکیان اما در موقعیتی تاریخی قرار دارد. اگر بتواند با عقلانیت، صداقت و گفتوگوی واقعی با مردم و نخبگان، مسیر ترمیم اعتماد عمومی را هموار کند، ابزار تندروها برای تحریک افکار عمومی از کار خواهد افتاد. رسانه ملی نیز باید به رسالت واقعی خود بازگردد و به جای بازی در زمین جناحهای خاص، بلندگوی مردم ایران باشد؛ مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری از نزاعهای بیحاصل خستهاند و به دنبال نان، کرامت و آرامش هستند.
پزشکیان گفته است: «من آمدهام که گوش کنم، نه اینکه تحکم کنم.» این جمله اگر به عمل نزدیک شود، میتواند نقطه آغاز بازگشت سرمایه اجتماعی باشد. اما تحقق آن نیازمند بستن راه کسانی است که با تمام وجود میخواهند کشور در همان مدار اختلاف و انشقاق باقی بماند.
در پایان باید پرسید: آیا زمان آن نرسیده که صداوسیما هم به مردم بازگردد و از حیاطخلوت جریانات خاص خارج شود؟ و آیا جریانهای تندرو خواهند پذیرفت که ایران، ارث پدری هیچکس نیست؟
انتهای پیام/