از آغاز تجاوزات و حملات نظامی آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا به امروز، شاهد بودهایم که دونالد ترامپ با طرح بهانههای مختلف، بارها از تهدید حمله به زیرساختهای حیاتی ایران عقبنشینی کرده است. اما سوال کلیدی اینجاست: چرا واشنگتن با وجود عبور از خط قرمز درگیری نظامی، تاکنون تهدید علیه زیرساختهای مهم را عملی نکرده است؟
در پاسخ به این پرسش میتوان به سه عامل استراتژیک و مرتبط با هم اشاره کرد:
۱. موازنه تهدید و توانمندی پاسخگویی متناظر ایران
نخستین عامل، توانمندی اثباتشدهی ایران در پاسخگویی است. تحولات ماههای اخیر نشان داد که ایران هم اراده و هم توانایی لازم برای واکنش متناسب را دارد و اهداف متناظر آمریکا و همپیمانانش را با دقت مورد اصابت قرار داده است. اگر ایران فاقد این اراده یا توانایی بود، آمریکا و اسرائیل تاکنون هیچ زیرساختی را در امان نگذاشته بودند و تهدیداتشان مدتها پیش عملی شده بود.
۲. خطر فروپاشی اقتصاد منطقهای و جهانی
مورد دوم، تهدید معتبر و جدی ایران مبنی بر نابودی زیرساختهای حیاتی کشورهای میزبان و حامی دشمن در صورت آسیب دیدن زیرساختهای داخلی است. با توجه به اثبات اراده ایران در بند اول، عملی شدن این سناریو میتواند کشورهای منطقه را در چشمبرهمزدنی در عصر تاریکی فرو ببرد. از آنجا که خاورمیانه شریان انرژی و محل سرمایهگذاری کلان کشورهای غربی است، چنین اتفاقی اقتصاد منطقه را متلاشی کرده و با ضریبی چند برابرِ بسته شدن تنگه هرمز، اقتصاد جهان را در شوک بیسابقهای فرو خواهد برد؛ هزینهای که آمریکا به هیچوجه قادر به توجیه آن برای متحدانش نخواهد بود.
۳. بنبست نظامی آمریکا و از بین رفتن ارزش «تهدید»
از منظر استراتژیک، یک تهدید تنها تا زمانی کارکرد ابزار قدرت را دارد که عملی نشده باشد؛ با اجرای آن، تهدید ماهیت ابزاری خود را از دست داده و صرفاً با پیامدهای پس از آن سنجیده میشود که نتایج آن برای کاخ سفید بسیار پرهزینه است.
از سوی دیگر، در جریان درگیریهای پس از ۹ اسفند، آمریکا بسیاری از اهداف مدنظر خود را در ایران بمباران کرده اما به نتیجه استراتژیک مطلوبی دست نیافته است. در این شرایط، حمله به زیرساختها به منزله «آخرین تیر در ترکش» واشنگتن است. پس از شلیک این تیر، آمریکا با کشوری روبهرو خواهد شد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بسیار سرسختانهتر از قبل خواهد جنگید. این چشمانداز، بهویژه در شرایطی که ترامپ به دنبال یافتن راهی برای خروج از این باتلاق از طریق نوعی تفاهم یا توافق است، برای او یک کابوس سیاسی محسوب میشود.
