در زمستان سال ۲۰۲۶، بار دیگر نام «گرینلند» از حاشیه نقشههای جغرافیا به قلب معادلات قدرت در نظام بینالملل بازگشته است. دونالد ترامپ، در قامت چهلوهفتمین رئیسجمهور ایالات متحده، با همان ادبیات صریح و تاجرپیشه خود، پروندهای را بازگشوده که در سال ۲۰۱۹ از سوی بسیاری از دیپلماتها یک «فانتزی سیاسی» پنداشته میشد. اما امروز، در جهانی که با بحران انرژی و رقابت شدید بر سر منابع کمیاب دستوپنجه نرم میکند، اصرار ترامپ بر تصاحب یا مدیریت مستقیم بزرگترین جزیره جهان، دیگر نه یک شوخی، بلکه یک ضرورت استراتژیک از دیدگاه واشنگتن تلقی میشود.
۱. بازگشت به دکترین مونرو در قرن بیستویکم
نخستین لایه تحلیل اصرار ترامپ را باید در احیای «دکترین مونرو» جستوجو کرد؛ سیاستی که هرگونه مداخله قدرتهای خارجی در نیمکره غربی را تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا میداند. از منظر جغرافیایی، گرینلند بخشی از آمریکای شمالی است. ترامپ با نگاهی به نقشه، حضور سیاسی و حقوقی دانمارک (یک کشور اروپایی) بر این قلمرو پهناور را یک ناهماهنگی تاریخی میبیند.
او در سخنرانیهای اخیر خود تأکید کرده است که «امنیت آمریکا نباید به اجازه دولتهای دوردست وابسته باشد». این ادبیات، پیشزمینهای برای فشار بر کپنهاگ است تا بپذیرد که دوران استعمار یا سرپرستی کلاسیک بر مناطق استراتژیک نزدیک به خاک آمریکا به پایان رسیده است. واشنگتن معتقد است در صورت بروز هرگونه خلأ قدرت در گرینلند، این روسیه یا چین خواهند بود که پیشقدم میشوند.
۲. نبرد سرد در سرزمین یخهای ذوبشونده
دلیل دوم، ماهیت نظامی و ژئوپلیتیکی قطب شمال است. با ذوب شدن یخهای قطبی بر اثر تغییرات اقلیمی، منطقهای که زمانی به دلیل سرمای طاقتفرسا غیرقابل سکونت و عبور بود، اکنون به جبهه نخست جنگ سرد جدید تبدیل شده است. روسیه طی سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ پایگاههای نظامی دوران شوروی در مدار قطبی را بازسازی کرده و ناوگان یخشکنهای اتمی خود را به رخ میکشد.
در مقابل، ترامپ به دنبال تبدیل گرینلند به یک «دیوار دفاعی» است. پایگاه فضایی «پیتوفیک» (Thule سابق) در حال حاضر میزبان پیشرفتهترین سامانههای راداری هشدار زودهنگام موشکی است. اما ترامپ فراتر از یک پایگاه، به دنبال استقرار سامانههای تهاجمی و پهپادهای شناسایی مداوم در سراسر نوار ساحلی گرینلند است تا هرگونه حرکت زیردریاییهای روسی در مسیر معروف به «شکاف GIUK » (گرینلند، ایسلند و بریتانیا) را خنثی کند.
۳. گنجینه عناصر نادر؛ قلب تپنده جنگ تکنولوژیک
شاید حیاتیترین انگیزه ترامپ که کمتر در سخنرانیهای عمومی به آن اشاره میشود، موضوع «استقلال زنجیره تأمین» باشد. امروزه جهان درگیر نبردی فشرده برای دسترسی به عناصری است که موتور محرک هوش مصنوعی، خودروهای برقی و تسلیحات هدایتشوندهاند.
گرینلند بر روی یکی از بزرگترین ذخایر عناصر نادر خاکی (REE)جهان قرار دارد. طبق گزارشهای زمینشناسی که در اوایل سال ۲۰۲۶ منتشر شد، جنوب گرینلند حاوی مقادیر عظیمی از نئودیمیم، دیسپروزیم و تربیوم است. در حال حاضر، چین بیش از ۸۰ درصد بازار این عناصر را در کنترل دارد و از آنها بهعنوان اهرم فشار سیاسی علیه غرب استفاده میکند.
برای ترامپ، کنترل بر معادن گرینلند به معنای شکستن انحصار پکن است. علاوه بر این، ذخایر عظیم لیتیوم و کبالت در این جزیره میتواند آمریکا را به رهبر بیرقیب صنعت باتریسازی تبدیل کند. او بهخوبی میداند که برنده جنگ سرد جدید، کشوری است که مواد اولیه فناوریهای سبز و نظامی را در اختیار دارد، نه لزوماً کشوری که بیشترین نفت را میفروشد.
۴. فرصتطلبی اقلیمی و گشایش مسیرهای تجاری
در حالی که بسیاری از رهبران جهان ذوب شدن یخهای قطبی را یک فاجعه زیستمحیطی میدانند، دونالد ترامپ با رویکردی واقعگرایانه (و شاید بیرحمانه)، آن را فرصتی اقتصادی بینظیر میبیند. با عقبنشینی یخها، «گذرگاه شمال غربی» در حال تبدیل شدن به یک مسیر کشتیرانی دائمی است.
این مسیر میتواند زمان سفر کشتیهای باری از بنادر چین و ژاپن به سواحل شرقی آمریکا را حدود ۴۰ درصد نسبت به کانال پاناما کاهش دهد. تسلط بر گرینلند به معنای کنترل بنادر سوخترسانی و نقاط استراتژیک این آبراه جدید است. ترامپ به دنبال آن است که با دریافت «حق عبور» یا کنترل ترافیک دریایی در این منطقه، منبع درآمدی پایدار و قدرت چانهزنی بینالمللی جدیدی برای ایالات متحده خلق کند.
۵. چالش حاکمیت و دیپلماسی اجبار
اما مسیر ترامپ هموار نیست. دولت دانمارک و مقامات محلی در «نوک» (پایتخت گرینلند) بارها اعلام کردهاند که «گرینلند برای فروش نیست». با این حال، ترامپ از اهرمهای فشار اقتصادی استفاده میکند. او با اشاره به هزینه سنگین یارانههای سالانه دانمارک به گرینلند (حدود ۷۰۰ میلیون دلار)، به مردم این جزیره وعده «شکوفایی اقتصادی تحت پرچم آمریکا» میدهد.
او در ژانویه ۲۰۲۶ تهدید کرد که اگر توافقی برای مدیریت مشترک یا اجاره بلندمدت حاصل نشود، واشنگتن ممکن است در همکاریهای دفاعی با دانمارک تجدیدنظر کند. این نوع «دیپلماسی معاملهگرانه» باعث ایجاد شکاف در اتحادیه اروپا شده است؛ برخی کشورها نگران توسعهطلبی آمریکا هستند و برخی دیگر، توان دفاعی واشنگتن در برابر روسیه را ضرورتی انکارناپذیر میدانند.
۶. سرنوشت مردم اینوئیت
در این میان، صدای بومیان گرینلند (اینوئیتها) کمتر شنیده میشود. آنها که قرنها در این سرزمین سخت زندگی کردهاند، اکنون خود را در میانه بازی بزرگ قدرتها میبینند. ترامپ مدعی است سرمایهگذاری آمریکایی باعث ایجاد شغل و توسعه زیرساختها (فرودگاهها، جادهها و اینترنت ماهوارهای) در جزیره میشود. اما منتقدان هشدار میدهند که این اقدامات میتواند به بهای نابودی فرهنگ بومی و محیط زیست بکر قطب شمال تمام شود.
نتیجهگیری
در نهایت، باید گفت آنچه ترامپ در گرینلند به دنبال آن است، چیزی فراتر از زمین یا معدن است؛ او با بلندپروازی ها و خودخواهی های دیوانه واری که دارد در پی تثبیت «میراث ماندگار» خود است. او میخواهد بهعنوان رئیسجمهوری در تاریخ ثبت شود که قلمرو ایالات متحده را گسترش داد و امنیت آن را برای یک سده تضمین کرد.
گرینلند برای واشنگتن، یک «ناو هواپیمابر غرقنشدنی»، یک «قلک مواد معدنی» و یک «ایستگاه بازرسی جهانی» در مسیرهای تجاری آینده است. تحرکات سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که فارغ از نتیجه مذاکرات، قطب شمال دیگر آن منطقه آرام و فراموششده نیست؛ اینجا قلب تپنده استراتژی جدید آمریکا و جبهه اصلی نبرد برای نظم نوین جهانی است.
