حیدر ولیزاده/ تاریخ، حامل ذاتی شگرف و پیچیده است؛ نه صرفا مجموعهای از رویدادها، بلکه داستانی در حال تکامل که با گذر زمان، پرده از اسرار و ابعاد پنهان حقایق برمیدارد. هرچه از غبار حوادث فاصله میگیریم، دودهای سیاهی که از جبههبندیها، تبلیغات و پروپاگانداها برپا شدهاند، فرو مینشینند. در این سکون نسبی، پرسشهایی که روزگاری در هاله ابهام فرو رفته بودند، پاسخی روشن مییابند. این روشنگری، نه تنها از ماهیت خود رویدادها نشأت میگیرد، بلکه بخشی جداییناپذیر از «فلسفه تاریخ» است. فلسفه تاریخ، به مثابه شاخهای عمیق از تفکر، به بررسی ماهیت، هدف و معنای سیر تمدن بشری میپردازد و تلاش میکند به پرسشهای بنیادین نظیر چگونگی وقوع حوادث، نقش اراده انسان (یا عاملیت تاریخی) در قبال جبر تاریخ، و جهتگیری غایی این حرکت پاسخ دهد.
صرف نظر از حجم سانسورهای اعمال شده، تبلیغات سازمانیافته، یا پروپاگانداهای مثبت یا منفی که پیرامون یک واقعه یا شخصیت تاریخی صورت میگیرد، گذر زمان و اصول حاکم بر فلسفه تاریخ، سرانجام حقایق را نمایان خواهد ساخت. تاریخنگاری، هرچند در ظاهر روایتی خطی است، اما در جوهر خود، یک فرآیند تطهیرکننده است که در آن ارزشهای ماندگار در برابر مصلحتهای زودگذر سنجیده میشوند. این تحلیل و تفسیر پویا، شناخت ما از تاریخ و جایگاه محوری انسان در این عرصه را تعمیق میبخشد و به قضاوتهای سطحی غلبه میکند.
نمونههای تاریخی: غلبه حقیقت بر روایتهای موقت
نمونههای تاریخی متعددی وجود دارد که نشان میدهد، علیرغم تبلیغات گسترده و سنگین علیه اشخاص برجسته، ارزش و جایگاه واقعی آنها پس از مدتی آشکار شده است. با پیشروی زمان و تعمیق مطالعه، اقدامات این افراد برای جهانیان روشنتر گردیده و آنها را به عنوان قهرمان، مصلح، یا شخصیتهای تأثیرگذار جاودانه ساخته است؛ بهگونهای که اثرات اقداماتشان سالها و قرنها پس از حیاتشان، برای انسانهای بسیاری ثمربخش و روشنگر باقی مانده است.
برای درک و فهم نمونهای ملموس و مکرر در بستر فرهنگی ایران، نیازی به مراجعات دوردست نیست؛ کافی است به تاریخ اسلام و به ویژه سیره ائمه اطهار (ع) مراجعه کنیم. در عصر اموی، حاکمان آن سلسله با هدایت و حمایت مالی، تبلیغات و پروپاگاندای عظیمی را علیه امام اول شیعیان، حضرت علی (ع) و جانشینان بر حق ایشان، بهویژه امام حسین (ع)، به راه انداختند. این تبلیغات چنان گسترده و ساختاریافته بود که عموم مردم آن عصر، تحت تأثیر القائات رسانههای آن روز (که مهمترین کانال آن، منابر تحت کنترل حکومتی بود)، چنین میپنداشتند که ائمه اطهار(ع) از مسیر اصلی دین منحرف شده و خروج آنها علیه خلفای اموی، خروج در مسیر حق و سنت پیامبر اکرم (ص) نبوده است. پذیرش حقایق در آن شرایط، که با قدرت نظامی و ایدئولوژیک حمایت میشد، تا سالها بسیار دشوار بود و اغلب به قیمت جان تمام میشد.
اما به مرور زمان و با گذشت سالها، و مهمتر از آن، با کنار رفتن ابرهای تیره تبلیغات رسمی و البته مجاهدت راویان حق و حقیقت و تلاش اهل بیت(ع) برای حفظ معارف، حقایق تاریخ آشکار گردید. نه تنها امام علی(ع) و فرزندان بزرگوارشان به عنوان منبع و مرجع اصلی حقایق الهی شناخته شدند و روز به روز بر ارزش الهی و اهمیت انسانی این بزرگان افزوده شد، بلکه امویان به عنوان نمادی از استبداد، ظلم و انحراف از مسیر اصلی دین شناخته شدند. این تقابل تاریخی به سرعت به نمادی جهانشمول تبدیل گشت؛ جبهه امام علی(ع) به نماد حق، عدالت و الگویی برای تمامی جنبشهای آزادیخواه و عدالتطلب جهان بدل شد و جبهه امویان به نمادی از باطل، استبداد و ستمگری تاریخی بدل گشت. این جنگ و ستیز بنیادین در ادامه تاریخ تا به امروز همچنان ادامه دارد و در حال حاضر نیز بر همین اساس، فروریختن بنای ظالمان و پروپاگانداهایشان برای رهایی انسان از بند تحقیر کرامت انسانی ضروری گشته است.
عصر رسانه، تبلیغات متراکم و قضاوت نهایی تاریخ
همانطور که ذکر شد، این روند تاریخی در تمام ادوار ادامه داشته و تاریخ پر فراز و نشیب ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. با حوادث متعدد و گاه متناقضی که ایران تجربه کرده است، آمیختگی حق و باطل، خصوصا در فتنهها و آشوبهای مختلف، تشخیص چهره واقعی هر جبهه را دشوار ساخته است؛ اما قاعده فلسفه تاریخ همواره کار خود را کرده و سرانجام حقیقت عیان شده است.
در عصر کنونی، دنیای رسانه و ارتباطات، ابزارهای پروپاگاندا را برای «غلیظسازی غبار حوادث» و پوشاندن چهره واقعی منشاء رویدادها و خصلت واقعی انسانها، سریعتر، عمیقتر، فراگیرتر و با تکیه بر مبانی علمی و روانشناسی، بسیار پیچیدهتر ساخته است. با این وجود، باید پرسید: آیا قوانین حاکم بر تاریخ و فلسفه تاریخ تغییر میکنند؟ یقینا پاسخ «خیر و هرگز» است! چرا که همین ابزار نوین رسانه و ارتباطات، که امروز به ابزار شستشوی مغزی تبدیل شده است، در آیندهای نزدیک به وسیلهای بینظیر برای روشن گشتن سریعتر حقایق و وقایع تاریخی تبدیل خواهد گشت. سرعت انتشار حقیقت در دوران پس از فروپاشی روایتهای مسلط، شتابی بیسابقه خواهد داشت.

رهبر شهید امت؛ روایت تاریخی آیتالله العظمی خامنهای
بازگردیم به تیتر اصلی این مقاله: «تاریخ در مورد آیتالله العظمی خامنهای چه خواهد گفت؟» تاریخ و به تبع آن، فلسفه تاریخ، بدون تردید در مورد شخصیتی که از کلیدیترین و تعیینکنندهترین افراد در شکلگیری انقلاب اسلامی و تداوم نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است، سکوت نخواهد کرد. ایشان علاوه بر دههها حضور در سطوح بالای مدیریتی و تصمیمگیری کشور، نزدیک به چهار دهه (۳۷ سال) رهبری رسمی کشور ایران را بر عهده داشتند؛ یک دوره رهبری که با عنادورزی های داخلی و خارجی که از سوی دشمنان ایران وجود داشت با چالشهای بیسابقهای در سطح ملی و بینالمللی همراه بود و ایشان همواره به خوبی توانستند تمامی این موارد را مدیریت کنند و کشور را از دل بحرانها به سمت پیشرفت حرکت دهند.
هرچند بخش عظیمی از مردم ایران، شیعیان جهان و حتی مسلمانان منطقه تا به امروز به اهمیت و ارزش این رهبر متعالی پی بردهاند و این درک، بیشتر از محوریت ایشان در ایران، جهان اسلام، مدیریت بحرانهای منطقهای و نحوه لبیک گفتن به دعوت حق و عروج سرخ ایشان ناشی شده است، اما قطعا تمامی جهانیان و بهویژه آزادیخواهان جهان، با گذر زمان و بر اساس همان اصلی که گفتیم (غلبه حقیقت)، بیشتر بر حقانیت این مسیر و رهبری آن پی خواهند برد. در این میان، هرچه زمان پیش برود و برگهای تاریخ سترگتر شود و حقایق آشکار گردد، تمامی تبلیغات منفی که در این سالها، و خصوصاً در سالهای اخیر، علیه رهبر شهید امت اسلام صورت گرفته است، کماثرتر شده و جهانیان درخواهند یافت که چه سیاستمدار، انسان، رهبر و راهنمای بیبدیل، پاک، خالص و دانشمندی را از دست دادهاند.
تاریخ جهان و ایران مملو از زورگویی، استعمار و استثمار قدرتهای بزرگ است و پیکر تمامی ملتها از این شمشیرها و تازیانههای جلادان فاسد هرگز در امان نبوده است. در این میان، کمتر کسی در قامت راهبر یک امت و کشور بوده که در برابر زیادهخواهیهای استعمارگران، دلش به لرزه نیفتاده و در موارد حساس از آرمانهایش یا خواستههای ملتش کوتاه نیامده و برای حفظ تاج و تخت یا موقعیت سیاسی تسلیم نشده و امتیازی ولو کوچک به مستکبران نداده باشد. اما داستان آیتا… خامنهای در این زمینه، یک استثناء تاریخی است. کافی است در عصر معاصر به کشورهای منطقه و کل دنیا نگاه کنیم و ببینیم که استعمارگران امروز یعنی قدرتهای سلطهگر جهانی(خصوصا آمریکا)، چگونه و با چه سهولتی با کوچکترین تهدید سیاسی یا اقتصادی، کشورها و حاکمان را وادار به پذیرش اهداف استعماری خود مینمایند.
رهبر شهید امت اسلامی نزدیک به چهار دهه در قامت رهبری ایران و امت اسلامی، آنچنان با صلابت و قدرت در برابر استعمارگران تاریخی ایستادگی نمود و ذرهای عقبنشینی نکرد و تسلیم نشد که در نهایت، با جنایتی بزرگ از سوی مدعیان حقوق بشر در ادامه همان کارشکنیهایی که سالها در حق ملت ایران از جمله جنگ تحمیلی، تحریمهای فلجکننده، ترور افراد و شخصیتها و… داشتهاند، این ابر انسان را به شهادت رساندند. البته باید اذعان کرد که شهادت برای این شخصیت بزرگ، یک عروج آگاهانه و در مسیر اهداف متعالی بود و بزودی در ادامه مسیر تاریخی مشخص خواهد شد که خون آیتا…العظمی خامنهای اثربخشتر از زمان حیات دنیوی ایشان خواهد بود؛ زیرا در حقیقت، خصلت شهادت همین است: بینهایت کردن اثر یک شخص در طول زمان.
یقینا تاریخ از این شخصیت برجسته برای جهانیان بسیار خواهد گفت؛ کسی که نه تنها قهرمان و اسطورهای برای ملت ایران و امت اسلامی است، بلکه برای آزادیخواهان جهان نیز قهرمانی بیبدیل خواهد شد که با بهرهگیری از آرمانها و منش وی، خامنهایهای دیگری در نسلهای آتی پرورش و تربیت خواهند یافت که لرزه بیپایان بر ستونهای لرزان مستکبران خواهند انداخت و بنای سلطهگری آنان را به تلی از خاک تبدیل خواهند کرد.
تاریخ خواهد نوشت که ایشان یگانه مردی در ایران اسلامی بود که در طول دوران زعامت خود، نه تنها ذرهای از خاک ایران را به بیگانگان نداد، بلکه از منابع حیاتی و استراتژیک ایران نیز در اختیار دشمنان مملکت و استعمارگران قرار نگرفت. او با خون سرخ خویش، ملت ایران و امت مسلمان را روسفید و دشمنان بشریت را روسیاه کرد.
تاریخ شهادت خواهد داد که او مانند جد بزرگوارش حسین بن علی علیه السلام بود؛ کسی که از جان و خانواده خود گذشت تا ظلم و ظالم رسوا گردد و هرگز با کسی مانند یزید (ترامپ) بیعت نکرد تا ملت ایران و امت اسلامی پابرجا و زنده بمانند و پرچم هدایت این انقلاب حق علیه باطل را به صاحب اصلیاش بازگردانند.

سخن پایانی: عبرتآموزی از صبر تاریخ
تاریخ و فلسفه آن هرگز عجول نیست؛ صبر میکند، نظاره میکند، بررسی میکند، عمیقا میشناسد و قضاوت عادلانه خود را بر اساس شواهد عینی ابراز میدارد. به همین دلیل است که انسان باید تاریخ بخواند، تاریخ را بفهمد و مانند مقتضیات تاریخ عمل کند تا اسیر هیجانات سیاسی و قضاوتهای روزمره نشود. ملتی که تاریخ را خوب بخواند و درک کند، سریعتر و عمیقتر ماهیت فلسفه تاریخ، ریشههای حوادث و ارزش واقعی انسانها را خواهد شناخت. آنها مانند کسانی خواهند بود که در سرتاسر جهان، پیش از آنکه ورقهای کتاب عبرتآموز تاریخ به طور کامل ورق بخورند و حقایق آشکار شوند، علیرغم بمبارانهای سیاسی، اهمیت، ارزش و جایگاه آیتا…العظمی خامنهای را درک کردهاند. برای این افراد، این شخصیت، قهرمانی ابدی باقی خواهد ماند و منبعی روشنگر برای تاریکیهای مسیر پیش رو خواهد بود.
